| !و اينك اين من ِ سانسور شده |
صفحه اصلی Categories:
لينك - چيزاي بامزه لينك - چيزاي غير بامزه وبلاگ امورات اينجا تشكر جات جملات قصار حرفاي خودموني روزانه شعر عكس به سوي من
|
٭ جیمز باندهای جدید
House هم تموم شد. دو تا Season اش رو داشتم. حرفهای، با چاشنیهای کافی، بجا و خوب. برام جالب بود که چقدر کاراکتر House به کاراکتر جک باور توی 24 شبیهه. بهترین توی کاری که میکنن، بسیار باهوش، نکتهسنج، با خصوصیات انسانی، اشتباه میکنن، شکستپذیرن، ممکنه آدمهایی که بهشون اطمینان کردهان خیانت کنن ... الزاماً برنده نیستن. اما سمجن، قانون رو خوب میدونن، هر وقت لازمه ازش به نفع خودشون استفاده میکنن و هر وقت موقعیت بحرانیه، ابایی از زیر پا گذاشتنش ندارن، اما به شیوه خودشون. زیبا، خلاقانه و غیر قابل پیشبینی برای دیگران. جالبه که هر دو شون با یه تیم کار میکنن. درسته که به اندازه کافی روی کاراکتر خودمحورشون تأکید میشه، اما خاصیت کار تیمی انگار توی خون این آدما هست.
قهرمانهای این دهه اینان.
House از معدود سریالهاییه که بخوام اصلش رو بخرم و داشته باشم.
پینوشت اول: Qoute و Comment های خوبی میشد از House اینجا نوشت. ولی یکی دو تا اصطلاح بیش از همه چسبید. اصطلاحاتی مثل Sympathy Sex برای کسی که زنش تازه مرده و یا BouciBreast بعنوان بخشی از تحسین اندام ...
پینوشت دوم: امشب Season ششم 24 رو میگیرم. Just in-time!
نوشته شده در ساعت 02:46 AM توسط Mansour
........................................................................................Comments (1) ........................................................................................
٭ Politics or what?
ژترال به افسر ارشد: سرگرد، ما احتیاج به دشمن داریم!
پینوشت: به جای ژنرال و افسر ارشد هر کی رو که دلتون میخواد بذارین! نوشته شده در ساعت 09:51 PM توسط Mansour Comments (2)
٭ بچه که بودم...
نوستالژی من با راهآهن مال خیلی وقت پیشه - بهم نمیآد؟ - بیشتر از 20 سال پیش. مال وقتی که میثاقیان و فیروز کریمی و انصاری فری هنوز در کار نبود. اون وقت شیرازی بود و احتشام. راهآهن با شیرین فراز رو هیچ وقت یادم نمیره. کسی فکرش رو نمیکرد این قدر حساس بشه. همزمان پرسپولیس و پیکان بازی میکردن و با وضعیتی که پرسپولیس داشت، 300-400 نفر هم به شهید مهرجوی کرمانشاه نرفته بودن. ورشوچی اون پنالتی رو خراب کرد و بعدش ضرابی به فاصله چهار دقیقه سه تا گل به پرسپولیس زد، ورق برگشت. راهآهن دیگه میتونست قهرمان بشه. بازیای که آخر 5-3 تموم شد. تو اون فصل بازیهایی که بیشتر از 6 گل داشت حتی به عدد انگشتای دست هم نمیرسید.
........................................................................................پروین رو بعد از بازی کارد میزدی خونش درنمیآومد. فرگوسن اون موقع از پروین یاد گرفت که لنگه کفش پرت کنه! تا کارگردان بفهمه که پروین داره فحش میده و صدا رو سانسور کنه، تقریباً 20-30 ثانیهای ملت ایران مستفیض شدن! هنوز فردوسیپوری در کار نبود. بهرام شفیع مستقیم از آزادی گزارش میکرد و اسکندر کوتی از کرمانشاه. شفیع پرسپولیسی تیر. اونم فقط مونده بود فحش بده! به کی؟ خودشم نمیدونس! اون طرف اسکندر کوتی تو کونش عروسی بود. نه که طرفدار راهآهن باشه، اما حال میکرد به شفیع ضد حال بزنه! دائم تیکه میپروند به شفیع. هنوز ندیدم دو تا گزارشگر اینقدر با هم کل کل کنن. بعدش تا یکی دو ماهی شفیع گزارش نکرد. ورزش و مردم بعد از اون بازی واس خودش خاطرهای شد. یادش بخیر. اون موقعا ناصر استقلالی بود، منم که با راهآهن عشق میکردم، خونه رو گذاشته بودیم رو سرمون... کاش میثاقیان یه ذره از وجود شیرازی رو داشت... نوشته شده در ساعت 02:42 AM توسط Mansour Comments (2) ........................................................................................
٭ سریال بعدی
........................................................................................دفعه اول نیس که برام این اتفاق میافته. اگر چیزی رو از اول، با بهترین حالت ممکنش شروع کنین، اون وقت دوباره لذت بردن از اون در شرایط دیگه براتون سخت میشه. فرض کنین اولین بار که میرین کویر با یه گروه حرفهای برین که خیلی هم شما رو تحویل بگیرن. دفعات بعد دیگه شاید اون قدر لذت نبرین. یا مثلاً اولین استیکی که توی عمرت میخوری رو یه آشپز حرفهای بپزه که اتفاقاً کاملاً هم بر حسب سلیقه تو آماده شده باشه. با مخلفاتی که همه چیز رو برای کامل بودن مهیا میکنه. اون دفعه اول هیچ وقت یادت نمیره، اما دفعات بعد دیگه اون لذت تکرار شدنی نیست. یه چیزایی توی زندگی من هم این طور بوده. آخریش سریال دیدنه. وقتی که سریال دیدن رو با Friends و 24 شروع کنی، بعد از اون انتظارت اون قدر بالا میره که با بقیه سریالهایی که شاید دیگران هم باهاشون حال کنن، حس نگیری. Alias سریال بدی نبود، حتی یه جاهاییش خیلی هم خوب بود. اما حقیقتاً بعد از دیدن 24 نقائص این بد جوری خودشون رو نشون میدن. کتمان ولی نمیکنم که یه جاهایی واقعاً حال میکردم. House رو ورداشتم که ببینم. با چیزی که فکر میکردم خواهم دید خیلی فرق داره. House اصلاً اسم یه آدم هست. اسم یه دکتر. سرپرست دپارتمان تشخیص یک بیمارستان. دکتر زیرکار در رو ولی بسیار باهوش و باسوادی که هر بار درگیر یه بیمار میشه که علائمش خیلی خاص هستن. Comments (2)
٭ باقی روزا
کاری که این چند وقت مشغولم کرده بود - طراحی و ارائه یه بیزنس پلن خفن! - ، داره کم کم تموم میشه. مدیریت دو سه تا پروژه جدید هست، اما انجامشون به زمان نیاز داره. توی خود مجموعه هم یکی دو تا پیشنهاد دادهام که انجام اونا هم نیاز به پیگیری مستمر من نداره و باید کم کم فقط به انجامشون نظارت کنم. کلاسهام ولی کماکان هست، گرچه اونها رو هم محدود کردم به یکی دو تا موضوع و دیگه حوصله ارائه هر کلاسی رو ندارم... منتظرم که مطالیاتم وصول بشه، اما کار کردن با جاهای دولتی، بدبختی وصول دیرمدت رو هم داره. دفعه اول هم نیس... تا بوده همین بوده... شاید یه کار ثابت رو دوباره شروع کنم. که هم بتونه یه سری هزینههای جاری رو بپوشونه و هم وقتم رو باهاش پر کنم. خلاصه اگه کار خوب سراغ دارین، من «دارم دونباله کار م گردم.» نوشته شده در ساعت 02:39 AM توسط MansourComments (2)
٭ بعضی روزا
دیروز ساعتای 7 عصر بود شاید، هوس ... ببخشید که وقفه افتاد. گل دوم رو هم اینزاگی زد ... آره، هوس کردم. صندلی رو ورداشتم و رفتم روی بالکن. سیگاری روشن کردم. بعدش هم ویسکی با یخ. سحر کف کرده بود! باد خوبی میوزید و همه چی عالی بود. فقط بوی سیگار اذیت میکرد. باید بگردم ببینم سیگاری هست که بو نداشته باشه!
نوشته شده در ساعت 02:37 AM توسط Mansour
........................................................................................Comments (1)
٭ A c e t a
http://www.alef.ir/content/view/13611/
نوشته شده در ساعت 03:14 PM توسط Mansour
........................................................................................Comments (3)
|