| !و اينك اين من ِ سانسور شده |
صفحه اصلی Categories:
لينك - چيزاي بامزه لينك - چيزاي غير بامزه وبلاگ امورات اينجا تشكر جات جملات قصار حرفاي خودموني روزانه شعر عكس به سوي من
|
٭ oops!!!
خاک تو سرم شد! همه نوشته ها پابليش شده ان!!!
نوشته شده در ساعت 02:14 AM توسط Mansour
........................................................................................Comments (42)
٭ سانسور نشده هاي 11
امروز ساعت 10 و نيم صبح رفتيم خونه علي و مريم. خونه نبودن! وا ! چه معني داره؟!!!
نوشته شده در ساعت 10:14 PM توسط Mansour
........................................................................................Comments (12)
٭ سانسور نشده هاي 10
غلط نکنم مهدي بد جوري دپرسه! طفلي همه عشقش اين بود که يه مطلب بنويسه تو وبلاگش ما بريم اون جا هي بريم توي کامنتاش بحث بي ربط کنيم، اون بخونه، از ماها لذت ببره. حالا اين تنها عشق زندگيش هم پريده. خيلي افسرده شده. فکر کنم اگه ادامه پيدا کنه مجبور شه بره زن بگيره. طفلي زنش. طفلي خودش! آخي!
نوشته شده در ساعت 02:19 PM توسط Mansour
........................................................................................
٭ سانسور نشده هاي 9
علي تهران بود. البته نه اون علي، اون علي. طفلي تکتم چي مي کشه؟ حالا اين که خونه ما هوار شد و رفت و باز اومد و باز هوار شد و وقتي رفت هم باز مي گفت اين کارو بکن و اون کار بکن، بماند، اين جا هم که بود هي مي گفت شرايط ارگونوميک نيس! بعدشم راه به راه موبايلش زنگ مي زد و هي حرف مي زد و تموم که مي شد، مي گفت اين همکارا دست از سر آدم بر نمي دارن. گفته ام مي رم مرخصي ها، بازم هي زنگ مي زنن. لابد منم که خوابم! والا!
نوشته شده در ساعت 12:10 PM توسط Mansour
........................................................................................
٭ سانسور نشده هاي 8
فکر مي کنم دروغ مي گن! رامين و سولماز رو مي گم. اين وبلاگه نمي تونه وبلاگ مازيار باشه. آخه از قبل از اين که مازيار به دنيا بياد اين وبلاگه نوشته مي شد. گيرم که اونا اصلاً هيچي، مازيار که سواد نداره که بنويسه. تازه اونا که خونه کامپيوتر ندارن. شب ها هم که رامين مي آد خونه نصف اوقات لپ تاپش توي ماشينه و نمي آردش بالا. پس کي مي تونه بنويسه؟ از همه اينا گذشته، اون که نمي تونه شيفت رو بگيره و H رو بزنه که. واسه همين فکر مي کنم دروغ مي گن. اين وبلاگو مازيار نمي نويسه. خودشون دارن مي نويسن مي گن اون نوشته...
نوشته شده در ساعت 02:09 AM توسط Mansour
........................................................................................
٭ سانسور نشده هاي 7
داشتم فکر مي کردم، وقتي که با موبايل داري حرف مي زني، دو تا کار خيلي مسخره اس. يکي اين که با انگشت چپ دست راستت سمت راست گوش چپ ات رو بگيري. يکي هم اين که صداي سوسک دربياري.
نوشته شده در ساعت 05:06 PM توسط Mansour
........................................................................................
٭ سانسور نشده هاي 6
امروز فردوسي پور داشت با کامورانزي مصاحبه مي کرد. ازش پرسيد چرا اين قده منچستر بد نتيجه مي گيره. کامورانزي جواب داد منچستر بد بازي نمي کنه. همه دارن عليه اش کار مي کنن. همه تيم ها از چلسي گرفته تا بارسلون دست به يکي کرده ان که منچستر ببازه. بدبخت هاي خاک تو سر، چشم ديدن ما رو ندارن. همه شونو سر تخته بشورن. ايش!
نوشته شده در ساعت 03:35 PM توسط Mansour
........................................................................................
٭ سانسور نشده هاي 5
تازه امروز فهميدم اين همه اصرار هرمس واسه چک کردن ميل باکس از عقده هاشه. تلفني داشتم با فرانک صحبت مي کردم. اون گفت. مثل اينکه يه بار که با مهندس سپانلو داشتن دور هم عرق مي خوردن گفته که هيچ وقت تو زندگيش يه ميل باکس نداشته. طفلي... دلم براش سوخت!
نوشته شده در ساعت 10:01 PM توسط Mansour
........................................................................................
٭ سانسور نشده هاي 4
آخي دلم داره خنک مي شه! اين همه حرف نگفته داشتم! نمي دونم اين موسيو ورنوش ديگه چه کوفتيه! خود رامينه ها! معلومه. يعني اصلاً تابلوئه. هرمس مارانا هم خودشه. هي مي گه فاني باقي اساطيري و اينا. ولي معلومه که خودشه که داره مي نويسه. گاس يه ذره لهجه اش رو هم عوض کرده باشه... اصلاً دوست ندارم اين جلف بازي ها رو!
نوشته شده در ساعت 07:01 AM توسط Mansour
........................................................................................
٭ سانسور نشده هاي 3
خونه علي و مريم بوديم. طفلي ها بچه شون نمي شه! نمي دونم علت از کدومشونه. ولي بدجوري ميونه شون شکرآبه. جلوي ما حفظ ظاهر مي کنن. زندگي کارگري و اين مشکلاتم اضافه بشه... خيلي سخته! اونم تو باغ فيض!
........................................................................................نوشته شده در ساعت 02:00 AM توسط Mansour Comments (2)
٭ سانسور نشده هاي 2
بدبخت شدم! سحر سازش رو عوض کرد. اين همه صبر کردم از اين گيتار صداي خوب داشتم مي شنيدم. حالا دوباره از اول. اونم از چي؟ فلوت! خدا به دور! اونم تو اين سن! سر چشم و هم چشمي چه کارا که نمي کنن! اون از مريم، اينم از سحر!
نوشته شده در ساعت 11:21 AM توسط Mansour
........................................................................................Comments (1)
|